المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

111

مروج الذهب ( فارسى )

است كه ماه از جنس آبست و آن را گرم كند تا منبسط شود و اين را به آتش همانند كرده‌اند كه آب ديگ را گرم كند و به جوش آرد . گاه باشد كه آب باندازهء نصف يا دو ثلث ديگ باشد و چون به جوش آيد در ديگ انبساط يابد و بالا آيد و بهم خورد تا بسر رود و مقدار آن بطور محسوس دو برابر شود و وزن آن كاهش پذيرد زيرا از لوازم حرارت است كه اجسام را منبسط كند و از لوازم برودت است كه اجسام را بهم بر آرد و چنانست كه قعر درياها گرم شود و در زمين آن تفتيدگى افتد و استحاله پذيرد و همچون چاههاى آب و فاضل آب گرمى گيرد و چون آب گرم شد منبسط شود و چون منبسط شد فزون شود و چون فزون شد بر آيد و هر قسمت آن قسمتهاى ديگر را دفع كند و بسطح آيد و از قعر دورى گيرد و بيشتر از گودال خود جا خواهد و چون ماه پر شود فضا بشدت گرم شود و فزونى آب عيان شود و اين را مد ماهانه گويند و اين درياى حبشى از مشرق تا مغرب بر خط استواست و مدار ستارگان سيار و ستارگان ثابت ما فوق آن بر اين درياست و با اين ترتيب سيارات در مدت شب مجاور آنست و وقتى از بالاى آن برود چندان دور نشود و بشب و روز بر سراسر آن مؤثر باشد از اين قرار ، نقاط ديگر دريا كه دور از اين ناحيه باشد كمتر فزونى پذيرد و اين نكته در اطراف رودخانه‌هايى كه در آنجا مد رخ دهد و از آبهايى كه بدان مىريزد نمودار باشد . گروه ديگر گفته‌اند اگر جزر و مد همانند آتش بود كه چون آب ديگ را گرم و منبسط كند جاى بيشتر خواهد و سرريز شود و چون قعر بى آب ماند آبى كه خارج شده باقتضاى طبع بجانب عمق زمين گرايد و بناچار باز گردد ، چون آب جوشان ديگ و كترى كه از گرماى مستمر آتش سرريز شود ، اگر چنين بود طبعاً در آفتاب گرمتر ميبود و اگر خورشيد علت مد توانست شد ميبايست مد با بر آمدن آفتاب آغاز شود و با غروب آن جزر شروع شود . اينان پنداشته‌اند كه جزر و مد درياها از بخارهاييست كه از دل زمين توليد مىشود و توليد آن همچنان دوام مييابد تا غليظ شود و فزونى گيرد و بسبب غلظت ، آب دريا را دفع